مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

92

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

كه دروست . » لاجرم ، چون نقص در ايشان بود ، سخن از نقص گفتند . بدان ، كه : طايفه‌اى از محقّقان گفته‌اند كه : طاعنانى كه در شأن آدم ، و گويندگان « أَ تَجْعَلُ فِيها . . » ملائكهء ملكى بودند ؛ نه ملائكه جبروتى و ملكوتى ؛ كه اين طايفه به غلبهء تقرّبى كه « 186 » حق - تعالى - ايشان را كرامت فرموده ، شرف و رتبت ، و قدر و منزلت انسان كامل در حضرت عزّت مىدانند . امّا ملائكهء ملكى و جنّ و شيطان « 187 » در ظلمات حجب گرفتارند ، از معرفت رتبت اين خليفه بركنارند . و اگر نيكو تأمّل كنى در اين آيت كه : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » « 188 » ، بدانى كه در وى اشارتى است بر آنكه : طاعنان ، ملائكهء ارضى بوده‌اند ، نه علوى ؛ كه طعن و مضادّت از كسى صادر شود كه در معرض آن منصب باشد . و چون حق - تعالى - فرمود كه : در اين زمين خليفه پيدا خواهم كرد ، و ايشان زمينيان بودند ، به معارضه برخاستند . و غرض از اين عرض و تخصيص ذكر خليفه در ارض ، همانا همين بوده باشد ؛ تا اهل فهم دريابند كه ، معارضان ايشان ملائكهء زمينى بودند ، كه همه را معلوم است - چه ملكى ، و چه ملكوتى ، و چه جبروتى - كه : خليفهء مطلق حق انسان كامل است . و به قول حكيم قوّهء شهوت و غضب دو ملك‌اند از ملائكهء ارضى ، كه بر نفس ناطقه غالب مىگردند ؛ و او را اسير فعل خود مىگردانند ؛ تا به صفت « أمارة بالسوء » برآيد ؛ و سفك دماء و فساد ناسزا - كه از قواى جسمانى است - از او صادر گردد . پس في الحقيقة ، فساد و سفك دماء فعل آن دو ملك ارضى باشد ؛ و ايشان در عين آنند ، و نمىدانند ؛ « أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ » . « 189 »

--> ( 186 ) - ن : غلبه نوريتى كه ( ش - ت ) ( 187 ) - ن : جن و شيطان ( ك - ت ) ( 188 ) - ق ( 2 - 30 ) انى ( 189 ) - ق ( 2 - 12 ) الا